تبليغاتX
روی خط گراش
شاید چیزهایی درباره خودم، شهرم و کشورم
شکر و سپاس و منت و عزت خدای را، پروردگار خلق و خداوند کبریا.

می‌گن سالی که نکوست از بهارش پیداست. الحمدلله تو این بهار هم خیلی خبر خوش شنیدیم. از معافیت خودم از خدمت تا پیروزی دکتر احمدی‌نژاد تو انتخابات. و البته دستگیری دکتر نجفی! و خوش‌تر از همه این‌که اگه خدا بخواد قراره توی تابستون بریم زیارت خانه‌ی خدا و حرم مطهر پیامبر و ائمه بقیع ـ علیهاسلام ـ .

خدایا! این همه خوبی رو دادی، کمک کن این کنکور رو هم به خوشی پشت سر بذاریم و مهر، ما هم پامون به دانشگاه باز بشه! شما هم برای ما و همه پشت کنکوری‌ها دعا کنین.
خدایا! خبرهای خوش امسال رو چند برابر کن و خودت کمک کن همیشه به یادت باشیم.

آخر سر هم می‌گن شکر نعمت نعمت‌ات افزون کند. پس خدایا شکرت؛ الحمدلله رب‌العالمین.

یاعلی


پی‌نوشت:
عکس‌هایی نه چندان خوب از انتخابات 22 خرداد: +

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 19:15  توسط مهدی وفائی‌فرد  | 

اين روزها مثل خيلي‌هاي ديگر وقتي به دوستان وآشنايان مي‌رسم، از كانديداي مورد نظرشان مي‌پرسم. جواب‌ها احمدي‌نژاد هستند و موسوي. بعضي‌ها هم البته بين اين دو شك دارند!
وقتي جواب موسوي را از دوستان مي‌شنوم، دنبال دليل مي‌گردم. مي‌خواهم ببينم چه چيزي باعث شده به او راي دهند. به غير از آن‌هايي كه ادعاي روشن‌فكري (با همان تِز دوم خردادي) دارند، بقيه به خاطر ارزاني به موسوي راي مي‌دهند. وقتي بيش‌تر مي‌پرسم مي‌بينم اين‌ها به ارزاني دوران نخست‌وزيري ميرحسين اميد دارند. درحالي كه ميرحسين در سخنراني‌هايش سخني از ارزاني به ميان نياورده!
اما چرا دوران نخست‌وزيري ميرحسين همه‌چيز ارزان بود؟! جواب اين سوال ساده‌ است: شما كشوري را در نظر بگيريد كه هنوز چند سال از انقلاب و استقلال‌اش نگذشته كه درگير جنگي بزرگ و طولاني مي‌شود. منافقين در داخل كشور فعال‌اند، دموكرات‌ها در كردستان اعلام استقلال مي‌كنند، ترور شخصيت‌ها و درگيري‌هاي خياباني مردم با منافقين هم به اوج رسيده است. در اين شرايط آيا نبايد مردم را راضي نگه داشت و شرايط را براي زندگي مردم فراهم كرد، تا اين مردم با عصبانيت و نارضايتي خود، از درون كشور شورش به‌پا نكنند و اين انقلاب نوپا را نابود كنند؟!
پس دولت موظف است در چنين شرايطي، رضايت مردم را فراهم آورد تا حكومت‌اش از هم نپاشد... ميرحسين هم موظف بود!

- اين لينك‌‌ها را هم ببينيد: + و + و +
+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 19:52  توسط مهدی وفائی‌فرد  | 

چند روز پيش براي اين‌كه واكنش افراد رو در مقابل جبهه‌گيري‌هاي انتخاباتي ببينيم، اين جمله رو واسه عده‌اي اس‌ام‌اس كردم: «من شال سبز نمي‌اندازم...» . جواب‌هايي كه پس فرستاده شد جالب بودن. البته يه عده‌اي انگار توي باغ نبودن و بعضي‌ها هم جواب نامربوط فرستادن. اما جواب‌ بقيه رو بخونيد:

- هرجور راحتي تو مي توني لنگ بندازي!!؟ ما كه هيچي نمي‌ندازيم...
- من هم...
- من همانند جدم و اجدادم عباي سبز مي اندازم
- خب ننداز
- من اگر نندازم، تو اگر نندازي چه كسي بندازد؟
- با هم براي ياور رهبر راي مي دهيم، محمود احمدي‌نژاد
- البته يكي هم بعدا تلفني گفت: «تو بايد بري جلوي ميرحسين لنگ بندازي...!»

شما هم اگه بعد از ديدن اين جمله چيزي به ذهنتون رسيد، از ما دريغ نكنين!

من شال سبز نمي‌اندازم...

اين هم بقيه واكنش ها:

- ولی من دوست دارم بندازم. چون به مهندس موسوی اعتقاد دارم.

- من شال فروشم . منم اگه شال بخوام بندازم واسه دل خودم میندازم اخه منم سیدم .
- سلام
چکار به شال سبز داری؟!
شال سبز گناهی ندارد که گرفتار طرفداران موسوی شده!
- بنداز بندازه بنداز من نميدازم بنداز واسه هاشمي بنداز من نميدازم بنداز واسه موسوي بنداز من نميندازم بنداز.............................و خلاصه براي تمام مسئولان و طر فداران بنداز من نميداز م بنداز
- منم نمیندازم
چون از عوام فریبی و بازی با اعتقادات مردم خوشم نمیاد

وای بر این کاندیداهای مردم فریب
- بندازی یا نندازی مملکت رو با شال نمیشه اداره کرد باید حرف حساب داشت و البته کمی همت
- فکر کنم این شال سبز با اون انقلاب های مخملی آمریکایی ارتباط داره
- این آقای خاتمی هم خوب موسوی رو ....
- خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو
حالا اینم میشه
خواهی نشوی رسوا دنبال حقیقت رو
شال سبزی را که حیله دشمنان قیام سبز شده رو فعلا تحریم میکنیم.
- نه جان من بنداز !
جون من!
اگه نندازی میر حسین ناراحت میشه ها!
باور کن اگه نندازی انتخاب تعطیل میشه؟!!
بابا بنداز دیگه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 11:20  توسط مهدی وفائی‌فرد  | 

این چند روزه یاد خدمت رفتن(!) خودم افتادم. این علامت تعجب به خاطر اینه که بچه ها سَرم رو از ته تراشیدن، ولی ما پامون به خدمت باز نشد و با یه کله کچل معاف شدیم.
بگذریم... اصل ماجرا اینه یکی از رفقای ما داره میره خدمت. جایی که من تجربه اش رو نداشتم، ولی دلهره رفتن اش رو چرا. الان هم نمی دونم توی ذهن مهدی چی میگذره...

به هر حال امیدوارم که اولا این که آدم رو علاف نکنن؛ یعنی نگن چندماه بعد برگرد، خودم اینو کشیدم، از فحش بدتره (رجوع شود به +). و این که خدمت رو یه جای خوب بیفته، هم خوش آب و هوا و هم نزدیک! و در آخر هم این که صحیح و سالم و ... برگرده.


بعد التحریر: دعای من ـ که یه جای نزدیک و خوش آب و هوا بود ـ مستجاب شد: جهرم، جهنم سبز!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 19:26  توسط مهدی وفائی‌فرد  | 

ديروز براي كاري هم‌راه سعيد به شيراز رفته بودم. فرصتي شد تا اخراجي‌ها2 رو هم ببنيم.

در اخراجي‌ها2، بيشتر با يه فيلم طنز طرف هستيم تا يه فيلم جنگي يا دفاع مقدس. طنزي كه بعضي جاها غير قاب هضم هستش. همين طور كه توي تبليفات تلويزيوني و ... ديده بوديم فيلم توي يه بازداشت‌گاه بعثي مي‌گذره. حوادثي كه توي اين بازداشت‌گاه اتفاق ميفته، با چيزايي كه قبلا روايت شده متفاوته؛ البته در جزئيات، نه در كليات. عاقبت اون هواپيماربايي كه رخ مي‌ده هم جالبه. كلا توي اين فيلم با اتفاقاتي روبه‌رو ميشيم كه ممكنه اصلا با عقل جور در نياد. ولي خب بالاخره خود ده‌نمكي هم توي جبهه حضور داشته و اين تصميم‌گيري رو كمي سخت مي‌كنه!

پي‌نوشت:
- پيشنهاد مي‌كنم اين فيلم رو تا روي پرده هستش ببينين؛ ممكنه توي تلويزيون سانسور بشه!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 13:46  توسط مهدی وفائی‌فرد  | 





من مهدی وفائی‌فرد نیستم





بعدالتحریر1 - چهارشنبه - 26/1/88:
- دارم لبریز می‌شوم...

بعدالتحریر2 - پنج‌شنبه - 27/1/88:
- طراوت نیست...
- کاری از دست من هم بر نمی‌آید...
- خدایا! گر تو برانی به که روی آوریم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 18:27  توسط مهدی وفائی‌فرد  | 

سلام
سال نوی همه شما مبارک باشه ان‌شاءالله. الان بیشتر از بیست روزه که این‌جا رو به روز نکردم. چند روزی رو مسافرت بودم. البته بقیه روزها رو حال به‌روز کردن نداشتم. اما امروز مثل این‌که حال‌اش هست:

سال‌نو؛ سال اصلاح الگوی مصرف: نمی‌خوام علت و هدف نام‌گذاری امسال رو توضیح بدم. اما یه نکته رو لازم دونستم بگم. بعد از این که از سوی مقام معظم رهبری امسال به‌نام «حرکت به سوی اصلاح الگوی مصرف» اعلام شد، بعضیا این‌رو دست کم گرفتن و حتی مسخره کردن. شاید هیچ‌کی فکرش رو نمی‌کرد که سال 88 به این اسم نامگذاری بشه. اما اگه یه خورده بیشتر فکر کنیم و البته کمی هم به آمارها نیگا کنیم، می‌فهمیم که عجب مقوله‌ی عجیب و لازم و واجبیه. مصرف ما ایرانی‌ها مثل تصادفات جاده‌ای می‌مونه که هر یکی دو سال اندازه بم ملت می‌میرن، هیشکی هم به فکر نیست؛ حتی راننده‌ها. اصلاح مصرف از ریزترین مسائل شخصی تا کلان‌ترین کارها و پروژه‌های مملکتی رو در بر می‌گیره. سنجیده‌تر حرف‌هامون رو بزنیم!

دو رکعت نماز عشق: روز دوم نوروز بود که راهی مناطق جنگی جنوب شدیم. چندسالی بود که نرفته بودم. از طرفی، بارهای قبل هم با کاروان‌های این‌چنینی نرفته بودم. این‌بار نسبت به دفعات قبلی، به جاهای بیشتری هم سر زدیم: اروندکنار، شلمچه، مسجد جامع خرمشهر، طلائیه، پاسگاه زید، هویزه و فکه. حال خیلی خوبی داشت. هم بچه‌های کاروان و هم اون مناطق. بار اول بود که به فکه می‌رفتم. حال خیلی خوبی داشت. دو رکعت نماز هم رو اون شن‌های روان خوندیم... دو رکعت نماز عشق

باران: دیشب بارون اومد. بارون خیلی خوبی هم بود. مدت‌ها بود که همچین بارونی رو ندیده بودم. لذت بردم. لذت بردم از این‌که کنار مسجد ولی‌عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ایستاده بودم و بارون رو و اون همه آبی رو که اون‌جا جمع شده بود تماشا می‌کردم. و اون همه مردمی که به خاطر دیدن بارون به خیابون اومده بودن... دو رکعت نماز هم به شکرانه‌ی باران

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 17:38  توسط مهدی وفائی‌فرد  | 

الحمدلله مثل این که نجفی دستگیر شده. امیدواریم هرچه زودتر مشکلات همه همشهریا هم حل بشه و اوضاع بشه مثل قبل. اما نه مثل قبل که دوباره...

خب بگذریم. دکتر نجفی بالاخره دستگیر شد، ولی با این کلاهبرداری که انجام شد، اتفاقای جدیدی توی شهر افتاد. نمی خوام به بحث سیاسی و اجتماعی و عاطفی و ... بپردازم. به عنوان یکی که زیاد با اینترنت سر و کار دارم، از زمان انجام کلاهبرداری تا حالا شاهد بودم که وبلاگ‌های جدید شروع به کار کردن.
اولین وبلاگ‌ها که در این مورد شروع به کار و به اصطلاح اطلاع‌رسانی می‌کردن ـ جدای از صحبت‌نو ـ «گراش فردا» و «جریش» بودن. این دوتا وبلاگ تقریبا بلافاصله بعد از خبر دستگیری و فراری شدن نجفی به وجود اومدن و شروع به فعالیت کردن.
وبلاگ گراش فردا از ابتدا مطالب‌اش رو با استفتائاتی از مراجع در مورد این نوع معاملات شروع کرد و تقریبا سعی می کرد حرف‌هاش رو معتدل و با منبع بیان کنه. اما وبلاگ جریش کمی تند و بعضا احساسی‌تر با قضیه برخود می کرد. گراش فردا داره همچنان کارش رو ادامه می‌ده ولی جریش، هفته پیش به دلایل نامعلومی، تمام مطالب‌اش پاک شد.
پس از این دوتا ـ و بعد از بسته شدن وبلاگ جریش‌ ـ «وبلاگ گراش تریبون» ـ‌ که ابتدا بحران مالی گراش و گراش امروز نام داشت ـ فعالیت‌اش رو شروع کرد. این وبلاگ سعی داره جایی برای درد‌ دل‌ها و یه تسکینی برای مال‌باخته‌هاباشه. اما این وبلاگ هم به درد دل‌ها اکتفا نکرد و دست به قلم شد.
بعد از این، دیروز، وبلاگ «صحبت ما» کار خودش رو شروع کرده و همانطور که خودش گفته (اندر احولات صحبت‌نو) می‌خواد در مورد روزنامه صحبت‌نو گراش بنویسه. این وبلاگ در اولین مطلب خودش، سکوت صحبت‌نو گراش رو به خاطر سکوتی که قبل از بحران داشته مقصر دونسته!
با توجه به نزدیک بودن انتخابات، دعواهای انتخاباتی هم در بخش نظرات وبلاگ‌ها شروع شده. این دعواها به ایجاد وبلاگ جدید هم کشیده شده و وبلاگ «گراش تایم» هم فعالیت خودش رو امروز شروع کرد.
در این بین وبلاگی به نام «مثلث محتاجی، محبی و رویینا» هم مطالبی رو در مورد مسائل پشت پرده بحران اقتصادی و نقش این سه نفر در این بین نوشته بود. انتظار داشتیم این وبلاگ به کار خودش ادامه بده که متاسفانه ـ یا خوشبختانه ـ به همون یک پس اکتفا کرد.

بله، نجفی دستگیر شد ولی با این کارش باعث شد عده زیادی دست به قلم بشن، عده‌ای با اینترنت آشنا بشن و عده‌ای هم وبلاگ‌نویس بشن. امیدوارم دست به قلم بودن و وبلاگ‌نویسی در عرصه‌های مختلف ـ خصوصا زندگی روزمره‌ ـ‌ادامه پیدا کنه.


پی‌نوشت:
- شما هم ویلاگی سراغ دارید، معرفی کنید.
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 18:23  توسط مهدی وفائی‌فرد  | 

چند روز پیش شیراز مهمون یکی از بچه‌های خوب دانشجو بودم. یک شب هم درخوابگاه پیش‌شون موندم. اتفاقا همون روزی که من اون‌جا بودم، جلسه نقد کتاب‌های رضا امیرخانی ـ نویسنده رمان‌های منِ او و بیوتن ـ هم بود. و از شانس من با حضور خود رضا امیرخانی. چقدر خوشحال شدم. جلسه توی سالن اجتماعات دانشکده ادبیات برگزار شد. دوتا منتقد داشت که ـ به قول یکی از دانشجوها ـ فقط امیرخانی رو نشونه رفته بودن برای توپوندن! اما خب امیرخانی هم کار خودش رو بلد بود... .

اما شاید مهمترین نکته اون جلسه که از دهن امیرخانی در رفت این بود که احتمالا بازهم توی کتابای آینده‌اش، «ارمیا» ـ شخصیت اول رمان‌های ارمیا و بیوتن ـ رو خواهیم دید. و چقد لذت داره رمان‌هایی که هم دنباله‌دار هستن و هم نیستن...


مطالب مرتبط:
- بیوَتَن | آخرین نوشته رضا امیرخانی
بعدالتحریر:
- این پست در سایت رضا امیرخانی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 11:30  توسط مهدی وفائی‌فرد  | 

اون شب گفتي نگران مادرت هستي؛ اما كي فكرش رو مي كرد فقط چند ساعت بعد...
مصطفي‌جان! از دست دادن هر عزيزي سخته، چه برسه به اين‌‌كه اون يه نفر مادر باشه. ديشب كه ديدمت يه ‌جور احساس شرم بهم دست داد. علت‌اش رو نمي‌دونم. دوست داشتم محكم بغلت كنم، حتي با هم گريه كنيم، ولي...
بازگشت همه‌‌مون به سوي همون خدايي هستش كه ما رو آفريده... و تو اين لحظات چه كاري قشنگ‌تر از صبر.
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 16:55  توسط مهدی وفائی‌فرد  |