میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست. الحمدلله تو این بهار هم خیلی خبر خوش شنیدیم. از معافیت خودم از خدمت تا پیروزی دکتر احمدینژاد تو انتخابات. و البته دستگیری دکتر نجفی! و خوشتر از همه اینکه اگه خدا بخواد قراره توی تابستون بریم زیارت خانهی خدا و حرم مطهر پیامبر و ائمه بقیع ـ علیهاسلام ـ .
خدایا! این همه خوبی رو دادی، کمک کن این کنکور رو هم به خوشی پشت سر بذاریم و مهر، ما هم پامون به دانشگاه باز بشه! شما هم برای ما و همه پشت کنکوریها دعا کنین.
خدایا! خبرهای خوش امسال رو چند برابر کن و خودت کمک کن همیشه به یادت باشیم.
آخر سر هم میگن شکر نعمت نعمتات افزون کند. پس خدایا شکرت؛ الحمدلله ربالعالمین.
یاعلی
پینوشت:
عکسهایی نه چندان خوب از انتخابات 22 خرداد: +
شما هم اگه بعد از ديدن اين جمله چيزي به ذهنتون رسيد، از ما دريغ نكنين!
من شال سبز نمياندازم...
اين هم بقيه واكنش ها:
- ولی من دوست دارم بندازم. چون به مهندس موسوی اعتقاد دارم.
- من شال فروشم . منم اگه شال بخوام بندازم واسه دل خودم میندازم اخه منم سیدم .
- سلام
چکار به شال سبز داری؟!
شال سبز گناهی ندارد که گرفتار طرفداران موسوی شده!
- بنداز بندازه بنداز من نميدازم بنداز واسه هاشمي بنداز من نميدازم بنداز
واسه موسوي بنداز من نميندازم بنداز.............................و خلاصه
براي تمام مسئولان و طر فداران بنداز من نميداز م بنداز
- منم نمیندازم
چون از عوام فریبی و بازی با اعتقادات مردم خوشم نمیاد
وای بر این کاندیداهای مردم فریب
- بندازی یا نندازی مملکت رو با شال نمیشه اداره کرد باید حرف حساب داشت و البته کمی همت
- فکر کنم این شال سبز با اون انقلاب های مخملی آمریکایی ارتباط داره
- این آقای خاتمی هم خوب موسوی رو ....
- خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو
حالا اینم میشه
خواهی نشوی رسوا دنبال حقیقت رو
شال سبزی را که حیله دشمنان قیام سبز شده رو فعلا تحریم میکنیم.
- نه جان من بنداز !
جون من!
اگه نندازی میر حسین ناراحت میشه ها!
باور کن اگه نندازی انتخاب تعطیل میشه؟!!
بابا بنداز دیگه!
به هر حال امیدوارم که اولا این که آدم رو علاف نکنن؛ یعنی نگن چندماه بعد برگرد، خودم اینو کشیدم، از فحش بدتره (رجوع شود به +). و این که خدمت رو یه جای خوب بیفته، هم خوش آب و هوا و هم نزدیک! و در آخر هم این که صحیح و سالم و ... برگرده.

ديروز براي كاري همراه سعيد به شيراز رفته بودم. فرصتي شد تا اخراجيها2 رو هم ببنيم.
در اخراجيها2، بيشتر با يه فيلم طنز طرف هستيم تا يه فيلم جنگي يا دفاع مقدس. طنزي كه بعضي جاها غير قاب هضم هستش. همين طور كه توي تبليفات تلويزيوني و ... ديده بوديم فيلم توي يه بازداشتگاه بعثي ميگذره. حوادثي كه توي اين بازداشتگاه اتفاق ميفته، با چيزايي كه قبلا روايت شده متفاوته؛ البته در جزئيات، نه در كليات. عاقبت اون هواپيماربايي كه رخ ميده هم جالبه. كلا توي اين فيلم با اتفاقاتي روبهرو ميشيم كه ممكنه اصلا با عقل جور در نياد. ولي خب بالاخره خود دهنمكي هم توي جبهه حضور داشته و اين تصميمگيري رو كمي سخت ميكنه!
پينوشت:
- پيشنهاد ميكنم اين فيلم رو تا روي پرده هستش ببينين؛ ممكنه توي تلويزيون سانسور بشه!
من مهدی وفائیفرد نیستم
بعدالتحریر1 - چهارشنبه - 26/1/88:
- دارم لبریز میشوم...
بعدالتحریر2 - پنجشنبه - 27/1/88:
- طراوت نیست...
- کاری از دست من هم بر نمیآید...
- خدایا! گر تو برانی به که روی آوریم...
سلام
سال نوی همه شما مبارک باشه انشاءالله. الان بیشتر از بیست روزه که اینجا رو به روز نکردم. چند روزی رو مسافرت بودم. البته بقیه روزها رو حال بهروز کردن نداشتم. اما امروز مثل اینکه حالاش هست:
سالنو؛ سال اصلاح الگوی مصرف: نمیخوام علت و هدف نامگذاری امسال رو توضیح بدم. اما یه نکته رو لازم دونستم بگم. بعد از این که از سوی مقام معظم رهبری امسال بهنام «حرکت به سوی اصلاح الگوی مصرف» اعلام شد، بعضیا اینرو دست کم گرفتن و حتی مسخره کردن. شاید هیچکی فکرش رو نمیکرد که سال 88 به این اسم نامگذاری بشه. اما اگه یه خورده بیشتر فکر کنیم و البته کمی هم به آمارها نیگا کنیم، میفهمیم که عجب مقولهی عجیب و لازم و واجبیه. مصرف ما ایرانیها مثل تصادفات جادهای میمونه که هر یکی دو سال اندازه بم ملت میمیرن، هیشکی هم به فکر نیست؛ حتی رانندهها. اصلاح مصرف از ریزترین مسائل شخصی تا کلانترین کارها و پروژههای مملکتی رو در بر میگیره. سنجیدهتر حرفهامون رو بزنیم!
دو رکعت نماز عشق: روز دوم نوروز بود که راهی مناطق جنگی جنوب شدیم. چندسالی بود که نرفته بودم. از طرفی، بارهای قبل هم با کاروانهای اینچنینی نرفته بودم. اینبار نسبت به دفعات قبلی، به جاهای بیشتری هم سر زدیم: اروندکنار، شلمچه، مسجد جامع خرمشهر، طلائیه، پاسگاه زید، هویزه و فکه. حال خیلی خوبی داشت. هم بچههای کاروان و هم اون مناطق. بار اول بود که به فکه میرفتم. حال خیلی خوبی داشت. دو رکعت نماز هم رو اون شنهای روان خوندیم... دو رکعت نماز عشق
باران: دیشب بارون اومد. بارون خیلی خوبی هم بود. مدتها بود که همچین بارونی رو ندیده بودم. لذت بردم. لذت بردم از اینکه کنار مسجد ولیعصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ایستاده بودم و بارون رو و اون همه آبی رو که اونجا جمع شده بود تماشا میکردم. و اون همه مردمی که به خاطر دیدن بارون به خیابون اومده بودن... دو رکعت نماز هم به شکرانهی باران
خب بگذریم. دکتر نجفی بالاخره دستگیر شد، ولی با این کلاهبرداری که انجام شد، اتفاقای جدیدی توی شهر افتاد. نمی خوام به بحث سیاسی و اجتماعی و عاطفی و ... بپردازم. به عنوان یکی که زیاد با اینترنت سر و کار دارم، از زمان انجام کلاهبرداری تا حالا شاهد بودم که وبلاگهای جدید شروع به کار کردن.
اولین وبلاگها که در این مورد شروع به کار و به اصطلاح اطلاعرسانی میکردن ـ جدای از صحبتنو ـ «گراش فردا» و «جریش» بودن. این دوتا وبلاگ تقریبا بلافاصله بعد از خبر دستگیری و فراری شدن نجفی به وجود اومدن و شروع به فعالیت کردن.
وبلاگ گراش فردا از ابتدا مطالباش رو با استفتائاتی از مراجع در مورد این نوع معاملات شروع کرد و تقریبا سعی می کرد حرفهاش رو معتدل و با منبع بیان کنه. اما وبلاگ جریش کمی تند و بعضا احساسیتر با قضیه برخود می کرد. گراش فردا داره همچنان کارش رو ادامه میده ولی جریش، هفته پیش به دلایل نامعلومی، تمام مطالباش پاک شد.
پس از این دوتا ـ و بعد از بسته شدن وبلاگ جریش ـ «وبلاگ گراش تریبون» ـ که ابتدا بحران مالی گراش و گراش امروز نام داشت ـ فعالیتاش رو شروع کرد. این وبلاگ سعی داره جایی برای درد دلها و یه تسکینی برای مالباختههاباشه. اما این وبلاگ هم به درد دلها اکتفا نکرد و دست به قلم شد.
بعد از این، دیروز، وبلاگ «صحبت ما» کار خودش رو شروع کرده و همانطور که خودش گفته (اندر احولات صحبتنو) میخواد در مورد روزنامه صحبتنو گراش بنویسه. این وبلاگ در اولین مطلب خودش، سکوت صحبتنو گراش رو به خاطر سکوتی که قبل از بحران داشته مقصر دونسته!
با توجه به نزدیک بودن انتخابات، دعواهای انتخاباتی هم در بخش نظرات وبلاگها شروع شده. این دعواها به ایجاد وبلاگ جدید هم کشیده شده و وبلاگ «گراش تایم» هم فعالیت خودش رو امروز شروع کرد.
در این بین وبلاگی به نام «مثلث محتاجی، محبی و رویینا» هم مطالبی رو در مورد مسائل پشت پرده بحران اقتصادی و نقش این سه نفر در این بین نوشته بود. انتظار داشتیم این وبلاگ به کار خودش ادامه بده که متاسفانه ـ یا خوشبختانه ـ به همون یک پس اکتفا کرد.
بله، نجفی دستگیر شد ولی با این کارش باعث شد عده زیادی دست به قلم بشن، عدهای با اینترنت آشنا بشن و عدهای هم وبلاگنویس بشن. امیدوارم دست به قلم بودن و وبلاگنویسی در عرصههای مختلف ـ خصوصا زندگی روزمره ـادامه پیدا کنه.

اما شاید مهمترین نکته اون جلسه که از دهن امیرخانی در رفت این بود که احتمالا بازهم توی کتابای آیندهاش، «ارمیا» ـ شخصیت اول رمانهای ارمیا و بیوتن ـ رو خواهیم دید. و چقد لذت داره رمانهایی که هم دنبالهدار هستن و هم نیستن...